آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

از باغ می برند چراغانیت کنند
تا کاج جشن های زمستانیت کنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف به این رها شدن ازچاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند

یک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند

فاضل نظری

ده دلیل عمده که چرا هشت‌تان گرو نه‌تان است!

 

هشتم گروی نه‌ام است. یعنی چه؟
این اصطلاحی‌است که در مورد خودمان به کار می‌بریم تا پاسخی داده باشیم به دوستان و آشنایانی که از ما تقاضای قرض دارند، تا پاسخی داده باشیم به خانواده‌مان برای خرید فلان چیز و گاهی اوقات کاربرد آن در مقایسه بین خودمان و افرادی است که در گذشته وضع مالی خوبی نداشته و الان به ثروت و مکنتی رسیده‌اند.

 

اما چرا هشت به گرو نه می‌رود؟

۱- آنجا که باید فکر کنیم احساسی عمل می‌کنیم. بسیاری از تصمیمات مالی ما ناشی از احساسات است. احساساتی که به وسیله‌ی عوامل کاملا بیرونی تحریک شده است. مثلا چشم و هم چشمی برای خرید لوازم، یا تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفتن، خرید لوازمی بیش از مورد نیاز، خریدن کالا یا خدماتی که به آنها نیاز نداریم و یا اصلا نمی‌دانیم که چه کاربردی دارند. مثلا تبلیغات برای خرید لوازمی که هوش کودک شما را افزایش می‌دهد، یا زبان شما را تقویت می‌کند و یا مهمتر از همه شما را لاغر می‌کند. چرا اینها را می‌خریم؟ چون می‌توانند گپ های مهمی را در زندگی ما پر کنند و اهدافی را هدف گرفته اند که برای ما بسیار مهم هستند. اینها احساسات ما را غلغلک می‌دهند.

۲- بیشتر از دخل خود خرج می کنیم. این یکی از اصول غیر قابل مذاکره‌ی رسیدن به استقلال مالی است. پیشتر اینجا مطلبی راجع به این موضوع نوشته‌ام و گفته‌ی اخیر رئیس جمهور( در خصوص تبدیل پولدارترین دولت تاریخ ایران به بدهکارترین دولت) هم تلنگر دیگری برای من بود.

۳- عاشق کلکسیون داری هستیم یا ساده‌زیستی در زندگی ما جایی ندارد. به انبار، کمد لباسها، کابینت آشپزخانه، هارد کامپیوتر، جاکفشی و میز کار خود بنگرید. ما به یک کلکسیونر تبدیل شده‌ایم. مجموعه‌های زیادی از همه چیز. ساده زیستی در نظرمان کار فقراست.

۴- برنامه ای برای درآمدمان نداریم، در حسابمان می‌ماند تا خرج شود. برنامه‌ای برای پس‌انداز و سرمایه گذاری نداریم، کارتهای بانکی هم مزید علت شده‌اند. در سالهای دور، دسترسی به پول درون حسابها به سادگی مقدور نبود ولی اکنون، در هر زمان از شبانه روز همه چیز مهیاست تا پول نازنین خود را به حساب دیگری واریز کنیم. باز جای شکرش باقی است که کارتهای اعتباری در ایران جا نیفتاده وگرنه اوضاع بدتر از این هم می‌شد.

۵- پس انداز اضطراری نداریم. پس‌انداز اضطراری برای پوشش دادن هزینه‌ی حوادث غیر مترقبه است. تصادف، تعمیر مسکن، هزینه‌های درمانی. در این موارد نداشتن یک پشتوانه مالی، هشت را گرو نه نگه داشته و ضربات روحی آن کمتر از ضررهای مالی نیست.

۶- به اهدافمان در زندگی تعهدی نداریم یا اصلا بی هدف زندگی می کنیم. بی‌برنامگی در زندگی، منجر به نداشتن تعهدات مالی می‌شود. اهداف واقعی نداریم، یا آنقدر بزرگ و غیر قابل دسترسی‌اند که به رویا می‌مانند و یا کلا بی خیال هدف‌گذاری شده‌ایم و صرفا گذران زندگی می‌کنیم.

۷- هم نشینان خوبی نداریم. در اینجا و اینجا، راجع به این موضوع مهم نوشته‌ام. این معضل می‌تواند روی تمام تصمیم‌های ما اثر گذار باشد و باید به صورت جدی، درباره‌ی آن فکری کنیم.

۸- از دارایی‌هایمان نگهداری نمی‌کنیم. با خودرو تا جایی که بایستد رانندگی می‌کنیم، به فکر سلامتی خود نیستیم، مدام در فکر تعویض لوازمی از خود هستیم که کمی بد کار می‌کنند. به یک تعویض‌کار تبدیل شده‌ایم.

۹- متخصص نیستیم و هنری را کسب نکرده ایم. در این مطلب راجع به تخصص نوشته‌ام. فکر کنم موضوع روشن است، انسان بی تخصص ممکن است شغل خود را از دست بدهد، ممکن است تن به هر کاری و هر حقوقی بدهد. درآمد او بالطبع کم است و رشد هم نمی‌کند.

۱۰- نمی بخشیم. این مورد از نظر من پر اهمیت‌ترین دلیل ناتوانی‌های مالی است. نبخشیدن از آنچه داریم، از آنچه کسب می‌کنیم و از آنچه می‌دانیم، راه سرازیر شدن نعمت به زندگی‌مان را می‌بندد. بیایید کمی بخشنده‌تر باشیم.

منبع : 1ریال

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید   "وحشی بافقی"

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مســت و خراب از مــی انــگور کنیـــد

مزد غـسـال مرا سیــــر شــرابـــش بدهید...
مست مست از همه جا حـال خرابش بدهید

بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلـی از حـــافـــظ

جای تلقـیـن به بالای سرم دف بــزنیــد
شاهدی رقص کند جمله شما کــف بزنید

روز مرگــم وسط سینه من چـاک زنیـد
اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیــــد

روی قـبـرم بنویـسیـد وفـــادار برفــت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفــت

(وحشی بافقی)

دلی سربلند و سری سر به زیر  از این دست عمری به سر برده‌ایم  

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم

ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم


چو گلدان خالی، لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده‌ایم


اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم

اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم


اگر دل دلیل است، آورده‌ایم

اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم


اگر دشنه‌ی دشمنان، گردنیم

اگر خنجر دوستان، گُرده‌ایم


گواهی بخواهید، اینک گواه:

همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم


دلی سربلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده‌ایم

 

ناصر عبدالهی

مخمس شیخ بهائی

تاکی به تمنای وصال تو یگانه   
اشکم شود،از هر مژه چون سیل روانه  
خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟   
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه  
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه  
 
رفتم به در صومعه‌ی عابد و زاهد   
دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد  
در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد   
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد  
یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه  
 

روزی که برفتند حریفان پی هر کار   
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار  
من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار   
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار  
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
  
 
هر در که زنم،صاحب آن خانه تویی تو   
هر جا که روم،پرتو کاشانه تویی تو  
در میکده و دیر که جانانه تویی تو   
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو  
مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه
  
 
بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان دید  
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید  
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید   
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید  
دیوانه منم، من که روم خانه به خانه
  
 
عاقل، به قوانین خرد، راه تو پوید   
دیوانه، برون از همه، آیین تو جوید  
تا غنچه‌ی بشکفته‌ی این باغ که بوید   
هر کس به زبانی، صفت حمد تو گوید  
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه  
 
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست   
هر چند که عاصی است، زخیل خدم توست  
امید وی از عاطفت دم به دم توست   
تقصیر خیالی به امید کرم توست  
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
 

۲۰ راز بهره‌وری فوق‌العاده افراد بسیار موفق

 

۱ - مانند بتهوون قهوه بخورید

۲ - بعضی روزهای خاص را خالی بگذارید

۳ - کارهای خود را اولویت‌بندی کنید

۴ - هر کجا که می‌توانید کار کنید

۵ - زمان خود را قسمت کنید

۶ - حالت خاص خود را برای فکر کردن پیدا کنید

۷ - ذهن خود را خالی کنید

۸ - وانمود کنید در هواپیما نشسته‌اید

۹ - روش‌های مختلف را تست کنید

۱۰ - برای هر روز خود یک برنامه و هدف داشته باشید

۱۱ -  از حرکت نایستید

۱۲ - بدترین و وحشتناک‌ترین کارهای خود را اول از همه انجام دهید

۱۳ - مکانی را مختص کار انتخاب کنید

۱۴ - سه تا پنج کار را برای روز خود انتخاب کنید

۱۵ - هر روز کار کنید

۱۶ - سعی نکنید که بیش از اندازه کار کنید

۱۷ - از قانون دو دقیقه پیروی کنید

۱۸ - ساعت طلایی خود را پیدا کنید

۱۹ - برنامه خود را زمانبندی کنید

۲۰ - با بدن خود همنوا باشید

ادامه نوشته

خواص پیاز خام

 


مصرف پیاز همراه با وعده غذایی به مقابله با گرما و پیشگیری از گرمازدگی کمک می‌کند.
پیاز دارای خواص گوناگونی برای سلامت بوده و حتی با ریزش مو هم مقابله می‌کند.
اما یکی دیگر از خواص پیاز، خنک نگه داشتن بدن است. پیاز، به‌خصوص پیاز قرمز، حاوی ماده شیمیایی موسوم به کورستین است که دارای تاثیر ضدهیستامین است.
هیستامین محرکی است که موجب عرق سوز شدن بدن می‌شود و به گزیدگی و نیش حشرات واکنش مخالف نشان می‌دهد، از این‌رو مصرف پیاز می‌تواند به این مشکلات متداول در فصل تابستان کمک کند.
همچنین مصرف پیاز در فصل تابستان به پیشگیری از ابتلا به بیماری‌ها و عفونت‌ها کمک می‌کند. پیاز دارای مواد مغذی است که شما را از بیماری‌ها دور نگه داشته و برای پوست هم مفید است.
مصرف پیاز در سالاد موجب بهبود عملکرد گوارش می‌شود. آب پیاز می‌تواند برای درمان آفتاب سوختگی پوست هم مناسب باشد که به صورت موضعی بر روی پوست مالیده می‌شود.
مصرف روزانه پیاز می‌تواند به بهبود سطح کلسترول بد خون که موجب مشکلات قلبی می‌شود نیز کمک کند.

حرکت های اشتباه

50 متر زمین داشتم می خواستم یک واحد تجاری بسازم پول آنرا هم به تمام و کمال داشتم، با چند نفر مشورت کردم گفتن " آدم عاقل " زمین تجاری و مغازه زیر زمین برای انباری میخواهد، حال که جواز تجاری برای زیر زمین میدهند چرا اینکار را تکنی!؟. تار رفتم جواز زیر زمین را بگیرم گفتن این بهترین موقعیت است که بالای مغازه را مسکونی کنی ، که هم 66 متر نقلی است و هم ارزان. دیدم بد نیست ، شهرداری برای اینکه پول بیشتری بگیرد بزور زیر زمین و مسکونی بالا را تجاری مسکونی حساب کرد. پل را با ناراحتی دادم و آغاز کسری پول برای ساختن شد.

گفتن مشکل از قبل حل شده است ، هرچه داری بانک میگذاری و در طول شش ماه یا بیشتر یه آن هم اضافه می کنی و وام را می گیری و سریع می سازی . در بین این مراحل گفتن ضمنا بنا باید به سقف برسد!

این یعنی 30 درصد کار و هزینه ها ، وقتی تا اینجا پیش رفتم گرانی مانند سگ هار یک طرف و طاقچه بالا گذشتن بانک یک طرف ، بانک چی ها فرمودند ملک تجاری مسکونی است و وام تعلق نمی گیرد!. پول را برداشتم و تف کردم به آدم دروغگو!

پولی که برای یک واحد باید صرف می شد اکنون چهار واحد شده با کلی خرج های متفرقه شهرداری و چون جواز از سال گذشت آنرا باطل کردند و دوباره محاسبه کردند و پول اضافه تری گرفتن و بدستم دادند.

این بود که شهرداری و بانک سودشان را کردند و من ساختمان را نیمه کاره فروختم.

چون پولی که باید 50 متر را آباد می کرد نمی توانست از عهده 200 متر برآید.