حرکت های اشتباه

50 متر زمین داشتم می خواستم یک واحد تجاری بسازم پول آنرا هم به تمام و کمال داشتم، با چند نفر مشورت کردم گفتن " آدم عاقل " زمین تجاری و مغازه زیر زمین برای انباری میخواهد، حال که جواز تجاری برای زیر زمین میدهند چرا اینکار را تکنی!؟. تار رفتم جواز زیر زمین را بگیرم گفتن این بهترین موقعیت است که بالای مغازه را مسکونی کنی ، که هم 66 متر نقلی است و هم ارزان. دیدم بد نیست ، شهرداری برای اینکه پول بیشتری بگیرد بزور زیر زمین و مسکونی بالا را تجاری مسکونی حساب کرد. پل را با ناراحتی دادم و آغاز کسری پول برای ساختن شد.

گفتن مشکل از قبل حل شده است ، هرچه داری بانک میگذاری و در طول شش ماه یا بیشتر یه آن هم اضافه می کنی و وام را می گیری و سریع می سازی . در بین این مراحل گفتن ضمنا بنا باید به سقف برسد!

این یعنی 30 درصد کار و هزینه ها ، وقتی تا اینجا پیش رفتم گرانی مانند سگ هار یک طرف و طاقچه بالا گذشتن بانک یک طرف ، بانک چی ها فرمودند ملک تجاری مسکونی است و وام تعلق نمی گیرد!. پول را برداشتم و تف کردم به آدم دروغگو!

پولی که برای یک واحد باید صرف می شد اکنون چهار واحد شده با کلی خرج های متفرقه شهرداری و چون جواز از سال گذشت آنرا باطل کردند و دوباره محاسبه کردند و پول اضافه تری گرفتن و بدستم دادند.

این بود که شهرداری و بانک سودشان را کردند و من ساختمان را نیمه کاره فروختم.

چون پولی که باید 50 متر را آباد می کرد نمی توانست از عهده 200 متر برآید.

 

 

 

 

 

عکسها

http://www.upload9.ir/images/r6v0pe34qxzzozwn3bz5.jpg

http://www.upload9.ir/images/7t7dahga2fqwdwqilrb5.jpg

http://www.upload9.ir/images/4teb0s8hxfxbyoaflzx.jpg

ادامه نوشته

خانه قدیمی

خانه های قدیمی را دوست دارم
چایی همیشه دم است
روی سماور
توی قوری
در خانه همیشه باز است
مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواهد
غذاها ساده و خانگی است
بویش نیازی به هود ندارد
عطرش تا هفت خانه می رود
کسی نان خشکه ندارد
نان برکت سفره است
مهمان ناخوانده آب خورشت را زیاد می کند
دلخوری ها مشاوره نمی خواهد
دوستی ها حساب و کتاب ندارد
سلام ها اینقدر معنا ندارد
سلام گرگی وجود ندارد
افسردگی بیماری نایابی است ...

خانه های قدیمی را دوست دارم....-

سالروز عملیات رمضان

در بهاریم و برگ ریزان است            سخن از رفتن عزیزان است
برگ سبز بهار گلگون است            دلمان را مگو مگو خون است
دشت‌ها را حکایت از لاله است        چشم‌ها را طراوت از ژاله است
چشمه‌های سرشک خشکیده است        بس که معراج خاکیان دیده است

سی ویک سال پیش در چنین روزی در گرماگرم تابستان و در هوای گرم جنوب و شلمچه و شرق بصره عملیاتی بوقوع پیوست که خاطر آن هنوز از ذهن ما محو نشده و برخلاف شهید و مجروح و اسیر شدن تعداد زیادی از رزمندگان شیرینی دعاو مناجات در ماه رمضان در نمازخانه  لشکر  ۱۷علی ابن ابی طالب  هنوز هم بیاد ماندنی است.