اشتغال زائی

از اینکه جوانی بیکار است و آخرین ورژن بهترین برند موبایل در اختیارش هست بهتر است مقابل آفتاب برنزه شویم.

از اینکه جوانی دیپلم، لیسانس(بعضا فنی)، فوق لیسانس و جدیدا دکترا گرفته و می گوید بیکارم و دنبال کار می گردم هم این جوان ، خانواده، مسوولین و هم دولت را باید به یک خط کرد و یک مداح و مصیبت خوان از چین وارد کرد تا آنها را به گریه در بیاورد.

حالا که مهر و تسبیح و سجاده و چادر مشکی و رکعت شمار و .... را چینیها ساختن تا ما سرگرم مبایل و تبلت و لپ تاپ و ارتقاء آخرین ورژن نرم افزارهایش باشیم، پیشنهاد می شود نماز و روزه های قضای مان را (ایضا جوانان بیکار) به چینیها بسپاریم تا بلکه از عقوبت آخرت در هراس نباشیم.

....

..

.

کار کردن و اشتغال زائی خیلی راحتر از اینهاست، القائات مسموم و قوانین بی خاصیت دولتی و حمایتی است که ما را ناتوان ساخته .

کسانی که دست به تولید دارند می دانند سود آن 20 درصد نیست بلکه 10 یا 15 است، (البته برابر).

فکر کردن نمی خواهد، مثل همیشه پاها را روی هم بیندازید و در اتاق را ببندید و به مراجعین بگویند جلسه داریم !. پس از اینکه آب میوه و کیک و چایی را نوش جان کردید یک مصوبه ساده جهت خالی نبودن صورت جلسه بنویسید، میدانم سخت است، من می گویم شما بنویسید:

1- وارد کردن خودکار تا جائی ممنوع است که به اندازه نیاز داخل خودکار تولید کنیم ، و اگر می خواهیم وارد کنیم باید به همان اندازه خارج کنیم. (حد اقل اشتغالزائی 3000 نفر)

2- 

 

شریعتی و شعرهایش برای قرآن

شریعتی فرزند کویر بود و فرزندان
کویر گاهی چنا ناند که هر مفهومی
را در بستری شعرگونه دنبال
م یکنند. شریعتی نیز عاوه بر روحیه
کویر یاش و علیرغم شخصیت
دانشگاهی و علم یاش، شاعران ههایی
زیبا هم دارد. او سرودن را در خدمت
آرمان، هدف و باورش گرفته بود. از
این روست که رنگ و بوی اشعارش
نیز چون زندگ یاش، ب یقرار و پر
هیاهوست.
او برای قرآن نیز دلنوشت های سخت
آهنگین دارد:
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی
ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت
بلند میشود ،همه از هم م یپرسند ” چه کس
مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که می پنداریم
خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک
نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته ،یکی ذوق می کند که ترا فرش
کرده ،یکی ذوق می كند که تو رابا طا نوشته ،یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا
خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند ،آنچنان به پایت می نشینند که خایق به پای موسیقی های
روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
قرآن ! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو آز آخر به اول ،یک معرفت
است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند ،حفظ کنی ، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند .
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . .آنانکه وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند ،گویی که قرآن همین اان
به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسام است که به صلیب
جهالت کشیده ایم
او انسان ساکن و ساکت را برنم یتابید و روحیه انقاب یاش، آدمی همواره در حال قیام و فریاد م یساخت. آنگونه که در قطع های گفت:
نم یدانم پس از مرگم چه خواهم شد
نم یخواهم بدانم کوز هگر از خاک اندامم چه م یسازد
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفت هتر سازد
بدی نسان بشکند دائم
سکوت مر گبارم را، سکوت مر گبارم را...